Saturday, July 19, 2014

وضعیت آموزش و پرورش ما

وضعیت آموزش و پرورش ما

وبلاگ > زمانیان، علی - در نقد نظام آموزش و پروش در ایران، دست کم با دو سنخ بررسی و یا دو گونه نقد مواجه می شویم. به تعبیر دیگر، نقد و بررسی می تواند معطوف به دو موضوع متفاوت گردد، موضوعاتی که در عین ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر، دو مسئله ی متمایز به نظر رسیده و در باره ی هر یک، می توان و باید به نحو جداگانه سخن گفت.
دو موضوع مورد نقد (که باید از هم تفکیک گردد) عبارت است از:
الف- فرایند شناسی
در بررسی و نقد فرایندی، به خود سازمان و نظام آموزش و پرورش عطف توجه می شود. در این جا جزئیات، افت و خیزها، آسیب ها و مسایل آموزش و پروش زیر ذره بین نقد قرار می گیرد. مسایلی از قبیل بودجه، مدیریت، کتب درسی، معلمان و بسیاری از مسایل دیگر که در جای خود مهم و اساسی به حساب می آیند، در مطالعه ی فرایندی، بررسی و نقد می شود.
ب- محصول شناسی و یا نتیجه شناسی
در بررسی و نقدی که نتیجه و محصول یک فرایند را در کانون توجه خود قرار می دهد، چندان به شناخت فرایند، نیازی ندارد. از این رو می تواند فارغ از آن چه در ساختار آموزش و پرورش می گذرد و یا بدون در نظر گرفتن آسیب ها و سستی های آن، صرفا نتایج و برون داد های ساختار را مطالعه و نقد کرد. البته شناخت دقایق ساختار آموزش و پرورش و عملکرد آن در تاریخ طولانی، به محقق کمک می کند که نتیجه و محصول سازمان تعلیم و تربیت را بهتر درک کرده و آن را عالمانه تر و واقعی تر نقد کند، اما می توان بدون مراجعه به روندها و عملکردهای جزیی، به آن چه به منزله ی برون داد این سازمان است بذل توجه نمود و آن را به دقت مورد بررسی و نقد قرار داد.
در مقام تشبیه، گاهی درخت شناسی و گاهی میوه شناسی می کنیم. وقتی درخت شناسی می کنیم، می توانیم از این دست پرسش ها مطرح کنیم: این درخت از کدام گونه است و در کدام طبقه بندی جای می گیرد؟ چه ویژگی هایی و چه آفت هایی دارد؟ در کدام شرایط اقلیمی رشد می کند؟ و بسیاری از پرسش های دیگر که ناظر به درخت شناسی است. اما گاهی درخت را وا می نهیم و به میوه شناسی رو می آوریم. در این جا است که برای میوه شناسی (ویژگی ها، آسیب ها و آفت ها)، نیازی نیست که با خود درخت مواجه شویم. وقتی با میوه ی خوش آب و رنگ و سالم روبرو شویم، می توانیم حدس بزنیم که درختی که این میوه بر آن رشد کرده است سالم بوده است، اما اگر میوه ای را دیدیم که رشد کافی نکرده و دچار آفت شده است، در این موقع است که متوجه می شویم که درختی که چنین میوه ای بر آن رویده است، دچار آفت و آسیب شده است.
نوشته ی حاضر، با توجه به پروسه ی جاری در آموزش و پرورش به نتیجه و برون داد ساختار آموزش و پرورش می پردازد و تلاش می کند کاستی ها و ضعف هایی را در ناحیه ی فرایند و محصول آموزش و پرورش روشن کند. البته مدعی نیست که می تواند حق مطلب را ادا کند، بلکه برخی از نکات را برجسته می نماید. به تعبیر دیگر، با نظر بر میوه هایی که بر درخت آموزش و پروش پرورش می یابد، ساختار آموزش و پرورش را مورد نقد و بررسی قرار می دهد.
به نحو اجمال برخی از ضعف ها، سستی ها و اشکالات وارده بر آموزش و پرورش به قرار زیر است:


1- آموزش حفظیات
یکی از اهداف نظام های آموزشی توسعه یافته، آموزش تفکر و مهارت اندیشیدن است. بالا بردن توانایی فلسفیدن، استدلال کردن، تبیین امور و به دست آوردن مهارت تامل و اندیشه، در پروسه ی دراز مدت آموزش و پرورش به دست می آید. آموزش تفکر با روش ها و شیوه های برنامه ریزی شده، در متن و جوهره ی آموزش های مدرن نهفته است. در این گونه تعلیم و تربیت، مسئله شناسی و کاوشگری ذهنی برای ادراک درست و فهم دقیق از مسئله، در اولویت قرار می گیرد. شاگرد یاد می گیرد که از میان انبوهی از مسایل پیرامونش، مسئله ی مربوط به خود را دریابد، بشناسد و سپس ابعاد آن را بشکافد. هم چنین در باره ی بهترین راه حل ها تامل کند و یا به تعبیر دیگر، راه حل عقلانی را جستجو نماید و آن را به کار ببندد. در نظام های آموزشی توسعه یافته، تعقل دانش آموزان به رسمیت شناخته می شود و سعی می گردد هر چه بیشتر عقلانیت رشد یابد و رویکردهای عقلانی به مسئله ها شکوفا گردد.
اما در نظام های آموزشی توسعه نیافته (مانند نظام آموزش و پرورش در ایران)، آموزش تفکر و اندیشیدن، به محاق می رود. در چنین نظامی، به جای تفکر به حفظیات و انباشت اطلاعات (که بعضا بی فایده و بلا استفاده است)، تاکید می گردد. "نقل(با معلم که نقال است) دانش آموزان را به از بر کردن ماشین وار محتوای نقل وامی دارد. از این بدتر، آنان را به ظرف ها و مخزن هایی مبدل می کند که باید به وسیله ی معلم پر شود. هر قدر این ظرف ها با فروتنی بیشتری اجازه دهند که پرشان کنند، دانش اموزان بهتری خواهند بود."(1) به تعبیر "فریره" در این گونه از آموزش، گویی امانتی از سوی معلم به شاگردان داده می شود. از این رو معلم، امانت گذار است و دانش آموز، امانت دار. وی برای چنین نظام اموزشی، از مفهوم "بانکی" بودن آموزش استفاده می کند. "در مفهوم بانکی آموزش و پرورش، معرفت هدیده ای است از جانب کسانی که به عقیده خودشان معرفت پذیراند به کسانی که به عقیده ی آنان هیچ نمی دانند."(2) فریره معتقد است که آموزش بانکی، وضعیت جامعه ی ستم پیشه را منعکس می کند.
آموزش یک سویه ی مبتنی بر دریافت و حفظ از سوی دانش آموزان، به کم نور شدن چراغ عقلانیت و خرد می انجامد. مشارکت در استدلال و فرایند شناخت، جای خود را به گوش سپردن می دهد. نتیجه آن می شود که آموزش دیدگان چنین نظامی، بیشتر از آن که مهارت تفکر آموخته باشند، آموزش سکوت دیده اند. بیشتر از آن که استدلال کردن را فراگرفته باشند، دریافت کردن را آموخته اند. دانش آموزان ایرانی به جای آن که قدرت استدلال و تفکرشان تقویت شود، گوش های شان برای شنیدن و حافظه شان برای به یاد سپردن، به کار گرفته می شود.


2- آموزش سکوت
نقش دانش آموز ایرانی در فرایند آموزش و پرورش، صرفا آموختن و فرا گرفتن و سکوت در برابر معلم است. لازم است که آن که می آموزد، فروتنانه زانوی ادب بزند، سکوت محض اختیار کند و آن چه معلم بر او عرضه می کند بیاموزد و به حافظه اش بسپارد. در این گونه از تعلیم و تربیت، سکوت، رکن اساسی و مهم به حساب می اید. تا جایی که حتی حق پرسشگری، نادیده گرفته می شود. جریان دانش در این روند، یک سویه است. مشارکت میان دانش آموز و معلم در کار نیست. کافی است که دانش آموز همواره سخنان را در یابد و در بایگانی ذهن اش نگه داری کند.
جایگاه و موقعیت معلم، چنان رفیع و دست نایافتنی می گردد و چنان قدسیتی به آن داده می شود، که دانش آموز چاره ای جز سکوت در برابر آن نمی یابد. نظام آموزش و پروش غیر دموکراتیک، میوه ی ترس و سکوت را در دهان فرهنگ می نهد و در نهایت شهروندانی را پرورش می دهد که در مواجهه ی با قدرت پیشگان، سکوت می کنند و اعتماد به نفس خویش را از دست می دهند. فریره، دو نوع آموزش را از یکدیگر تفکیک می کند: الف) آموزش به عنوان تمرین آزادی. ب) آموزش به عنوان تمرین سلطه. روند سلطه ی آموزشی، مجال آزاد اندیشی و تمرین آزادی را می ستاند و بر جای آن سکوت را می نهد. نظام آموزشی، بیشتر از آن که مهارت خردورزی را بیاموزند، فرهنگ سکوت را دامن می زنند.


3- آموزش تقلید و پیروی
آموزش پذیرش بی چون و چرا و یک سویه، در وسعت بیشتر، پیروی و تقلید را دامن می زند. در آموزش مبتنی بر سلطه، معلم می گوید و دانش آموز صرفا مجاز است که سخنان مربی اش را تکرار و تصدیق کند. در این شیوه ی آموزش، معلم، تماما زیبان است و دانش آموز، تماما گوش. معلم، مارساز است و دانش آموز، کارپذیر. معلم، به منزله ی مراد است و دانش آموز به منزله ی مرید. در آموزش تقلیدی، پرسش و نقد ممنوع است. روحیه ی پرسشگری از آن آموزش آزاد مبتنی بر تعامل است. در حالی که در پیروی، انفعال و خمودگی رشد می کند.
میوه های معرفتی آموزش و پرورش، فروتنانه فاقد رویکرد منتقدانه اند، زیرا این نظام، آموزش تفکر انتقادی را نادیده می گیرد. فقدان رابطه ی فعال و آزادی دگر اندیشی و ارج ننهادن به اندیشه ها، سبب می گردد که محصول فرایند آموزش در ایران، با ضعف در تفکر انتقادی و سستی در دستگاه اندیشگی روبرو شود. "چت مایرز" معتقد است که برای حفظ علاقه و پرورش حداکثر استعدادهای مربوط به تفکر انتقادی در شاگردان، باید حالت کنش متقابل میان شاگرد و استاد بر جو کلاس حاکم باشد. شاگردان نمی توانند صرفا مانند اسفنج هایی باشند که خرد و دانش سخنرانی استاد را جذب کنند. بلکه باید فعالانه هنر تفکر انتقادی را پیشه ی خود سازند.(3)


4- آموزش عدم مدارا
یکی دیگر از کارکردهای اساسی آموزش و پرورش توسعه یافته، پرورش شخصیت های مداراگر است. این مهم با روش های معرفت شناختی و با استفاده از شیوه های روان شناختی ممکن می گردد. شهروندانی که تفاوت ها را به رسمیت می شناسند و راه های مسالمت آمیز زیستن در کنار یکدیگر را می آموزند. از این رو تکثر فرهنگی – دینی را آموزش می دهند و مدارای اجتماعی را در کانون توجه خود قرار می دهند.
اما نتیجه ی آموزش و پرورش در ایران، دامن زدن به کم تحملی و عدم مدارا با کسانی است که اندیشه ی دگر دارند. دگر اندیشی، تقبیح شده، مجازات می گردد و به حاشیه جامعه رانده می شود. عدم مدارا، با ایدئولوژی اندیشی نسبت برقرار می کند. آموزش های ایدئولوژیک، در نهایت، جهان و انسان را به دوگانگی های متضاد و متخاصم تقسیم می کند. کسانی در قسمت خوب تاریخ قرار می گیرند و کسان دیگر در قسمت بد. ثنویت اندیشی ایدئولوژیک لاجرم به جبهه گیری های غیرمسالمت آمیز منجر می گردد.
در سیستم آموزشی که در هر صبحگاه، مدارس چونان پادگان های نظامی، از جلو نظام می دهند و مرگ بر این و بر آن بر زبان دانش آموزانش جاری شده و کینه توزی های تاریخی دامن زده می شود، چگونه می تواند شهروندانی مداراجو و صبور تربیت کند؟


5- جای خالی هنر

یکی از ارکان اصلی آموزش، پرورش ذوق هنری و تربیت احساسات و تلطیف عواطف است. هنر، صرفا گذران وقت و سپری کردن ساعاتی از روز نیست. هنر، بیهوده زیستن نیست. هنر، شیوه ای موثر در تربیت احساسات و توسعه ی زیبایی های درون و پرورش حس زیبا دیدن و زیبا زندگی کردن است. تفسیر معنا بخش به جهان و هستی است. هنر، آدمی را به خویشتن نزدیک می کند و راه هایی برای تحمل رنج ها در اختیار آدمی می نهد. قدرت تخیل آدمی رابطه ی مستقیمی با هنر دارد. احساسات بر بال های خیال به پرواز در می آید و صعود می کند. از سوی دیگر، قدرت تخیل بر اخلاقی زیستن تاثیر ژرفی می گذارد. به این معنا که هر چه قدرت تخیل افزایش یابد، زمینه های اخلاقی زیستن، مهیاتر می گردد. از این رو رابطه ای میان هنر و اخلاق وجود دارد.
جای خالی هنر در روند آموزش و پروش، عمیقا احساس می شود زیرا بازتاب چنین غیبتی در فرهنگ و زندگی روزمره دیده می شود. از میان هنرهای از میان هنرهای مختلف، جای خالی موسیقی، دل
آزار است. روح های زمخت، نشان می دهد که از ظرافت های هنر و زیبایی موسیقی، بی بهره اند و در سرزمین رازآلود هنر گام نزده اند. دو برداشت ناصواب راه را بر موسیقی بسته است.اولا هنر را به نحو عام و موسیقی را به نحو خاص، امری بیهوده و لغو می دانند. ثانیا، موسیقی و برخی شقوق هنر را در تعارض با دین و مبانی دین می یابند. وقتی موسیقی، حرام و یا دست کم بیهوده باشد، لاجرم از روند آموزش حذف می گردد.


6- تربیت، نه برای اکنون

نظام آموزش و پرورش، شاگردانش را برای زندگی در جهان کنونی پرورش نمی دهد. زندگی اکنونی و این جایی. برای زیستن در جهان مدرن، شرایطی لازم است. شاگردانش را برای بنا نهادن ساختار دموکراتیک پرورش نمی دهد. ساختار غیر دموکراتیک آموزش و پررورش در ایران، ماحصلی جز شخصیت های غیر دموکراتیک نیست. رابطه ی دانش آموز با معلم غیر دموکراتیک است. اجازه ی اظهار نظر و دگر اندیشی وجود ندارد. گفت و گو به منزله ی فضیلتی انسانی و اخلاقی ، چندان مجال بروز و ظهور نمی یابد. گویی آن چه در پروسه ی آموزش و پروش به کودکان و نوجوانان یاد می دهند، حقیقت ناب و کامل است. احساس مالکیت مطلق حقیقت، روحیه ی حقیقت جویی را می ستاند و به جای آن جزمیت و دگم اندیشی را می نهد.
جهان شناسی آموزش و پرورش، سبب وارونه جلوه دادن جهان واقعیت هایی می شود که دانش اموزان با آن مواجه می گردند. جهانی که آموزش و پرورش سعی می کند به دانش آموزان القا کند جهانی است مملو از پلیدی و فساد. دشمنانی فاقد هرگونه عقلانیت و اخلاق. جهانی هرج و مرج زده و سراسر کفر و الحاد. چنین جهان شناسی در نهایت منطقی خود به تضاد و تقابل با این جهان می انجامد.
آموزش و پرورش، در شناخت واقعیت های امروزی جهان اختلال ایجاد می کند و سبب گمراهی معرفتی دانش آموزان می شود. آن هنگام که دانش آموز بتواند از سلطه ی چنین آموزشی رهایی یابد و متوجه شناخت وارونه ی خویش شود، با بحران شناختی مواجه می گردد. تضاد میان آموخته ها و واقعیت ها، مبنای شکافی تردیدزا میان فرد و نظام سیاسی می گردد. زیرا احساس می کند تا کنون فریب خورده است. این چنین می شود که اعتمادش را از دست می دهد.


7- جای خالی شادکامی
بنا بر دلایلی (که بیانش در این مجال و مقال نمی گنجد)، تلخ زیستن و تلخ کامی بر آموزش و پرورش ایران سایه گسترده است و لذت زیستن را از شاگردان مضایقه می کند. شادابی و شادخواری، به نحو ضمنی و نانوشته جایی در مدارس ندارد. مناسک و شعایر تاریخی سوگ، و برخی برنامه های حزین، به آسانی و در طول سال، در تمامی مقاطع و به انحا مختلف به اجرا در می آید، اما چندان خبری از جشن های شادی بخش در میان نیست.
می توان به راحتی مراسمی از غم را اجرا کرد، اما شادابی واقعی و نه تصنعی به محاق رفته است. تا جایی که برخی از افراد در هنگام شادی احساس گناه می کنند.(4) چنین است که دین شناسی کودکان و نوجوانان نسبتی وثیق با غم اندیشی و غمناکی پیدا می کند. این گونه است که لذت زیستن و زندگی با کیفیت از دست می رود.


8- ناکارآمدی

ناکارآمدی آموزش و پرروش، سبب شده است که اهداف آموزشی که برای وصول به آن برنامه ریزی می شود، نافرجام باقی بماند. از این رو است که حدود شش سال (در مقطع راهنمایی و دبیرستان)، زبان انگلیسی تدریس می شود، اما فارغ التحصیلان این نظام آموزشی حتی از بیان جمله ی ساده انگلیسی عاجز اند. از این رو افراد برای فراگیری زبان انگلیسی ناچار خواهند بود که به آموزشگاههای خصوصی مراجعه نمایند و هزینه های سنگینی را متحمل شوند. همین گونه است ریاضیات، فیزیک، شیمی و دیگر دروس. ناکارآمدی آموزش و پرورش سبب شده است که جریان غیر رسمی آموزش در آموزشگاه ها و تجارت خانه هایی دیگر رشد کند. در این آموزشگاه ها نیز بر دانش افراد افزوده نمی شود بلکه مهارت تست زنی و عبور از گذرگاه هایی مانند کنکور را پیش پا می نهند و از این طریق کسانی به تجارت خود می پردازند.
---------------------------------------------------------------------------
1- آموزش ستمدیدگان – پائولو فریره – ترجمه احمد بیرشک و سیف الله داد - 58
2 - پیشین
3- آموزش تفکر انتقادی – چت مایرز – ترجمه ی خدایار ابیلی

Friday, July 18, 2014

تبعید یک معلم کرد به شهرستان یزد

بنا بر اخبار رسیده به اتحادیه صنفی معلمان کردستان ایران و همچنین آژانس خبری کوردپا روز گذشته یکی از معلمان کرد به نام (اسما چشمه کبودی) معلم درس ریاضی در مدرسه دخترانه شهرستان کامیاران بعد از 15 سال سابقه تدریس به مدت سه سال به استان یزد تبعید شد
اتهام اعلام شده معلم نامبرده عضویت در مکتب قران می باشد و نامبرده که قبلا دانشجوی دوره دکتری بوده ممنوع التحصیل شده است
پس ار اعتراض ایشان به ممنوع التحصیل شدن و اخرارج از دانشگاه نه تنها به امور و شکایت ایشان رسیدگی نشد بلکه نامبرده را از حرفه معلمی نیز به شهرستان یزد تبعید نمودند و دلیل این تبعید نیز سرپیچی اداری نامبرده عنوان شده است.

در ذیل جرائم ایشان عضویت و تبلیغ برای مکتب قران در بین دانش آموزان عنوان شده است.
لذا بدینوسیله اتحادیه صنفی معلمان کردستان ایران ضمن ابراز تاسف و تاثر از این خبر و اقدام ناانسانی حکومت جمهوری اسلامی ایران ، اقدام مذکور را که تنها شایسته جمهوری اسلامی میباشد را تعرض به حقوق شهروندی و به ویژه تعرض به حقوق معلمین می داند که مع الاسف ما معلمان تاکنون نیز از داتشن هر گونه اتحادیه قانونی منع گردیده و این حق از ما سلب گردیده است.
امید است که همبستگی معلمان ایران به طور اعم و معلمان شهرستان کامیاران بالاخص منجر به رد حکم و عدم تکرار موارد مشابه گردد
اتحادیه صنفی معلمان کردستان ایران
18/7/2014

دوور خستنه‌وه‌ی مامۆستایه‌کی کورد بۆ یه‌زد

بەپێی راپۆرتی ئاژانسی هەواڵدەریی کوردپا، لە رۆژانی رابردوودا "ئەسما چەشمە کەبوودی" کە مامۆستای وانەی "بیرکاری(ریاضی)" لە قوتابخانەی کچانەی شارستانی کامیاران بوو، پاش ١٥ ساڵ وانە وتنەوە، بۆ ماوەی ٣ ساڵ بۆ ئوستانی یەزد دوور خرایەوە.

ئەو ژنە مامۆستایە، کە ئەندامی مەکتەب قورئانە، ٢ ساڵ پێش ئیستا بۆ تاقیکردنەوەی قۆناغی دوکتوڕای (بیرکاری)ی زانکۆی کوردستان وەرگیراو پاش چەند مانگ درێژەدان بە خویندن، لە زانکۆ دەرکرا.

ئەو ژنە مامۆستایە پاش ئەوەی ناڕەزایەتی بە دەرکرانی لە زانکۆ دەربڕی، نەک تەنیا نەگەڕێندرایەوە سەر خوێندنەکەی، بەڵکوو لقی ١ی پێڕاگەیشتن بە سەرپێچیی ئیداریی کارمەندانی وەزارەتی پەروەردە و بارهێنان، بڕیاری دوور خرانەوەی بۆ دەرچووبوو.

ئەسما چشمە کەبوودی تۆمەتی "هاندانی قوتابیان و مامۆستایان بۆ دووبەرەکی نانەوەو بڵاوکردنەوەی بڵاڤۆکی گروپە نایاساییەکان، ئەندامەتی و چالاکی بۆ مەکتەب قورئان، دژایەتی لەگەڵ بۆنە ئایینیەکان و دروست کردنی ئاستەنگ بۆ بەرنامە پەروەردەییەکانی قوتابخانەی "فاتیمەی زەهرا"ی دراوەتە پاڵ.
ئێمه‌ وه‌ک یه‌کیه‌تی پیشه‌یی مامۆستایانی کوردستان ئه‌و کرداره‌ چه‌په‌ڵه‌ی رژێم مه‌حکوم ده‌که‌ین و ئه‌وه‌ به‌ پێشێل کردنی مافی ره‌وای مامۆستاکان و هه‌ر وه‌ها نه‌بوونی دڵنیایی پیشه‌یی ئه‌ژمار ده‌که‌ین.
به‌داخه‌وه‌ کۆماری ئیسلامی هیچ نرخ و ڕێزێک بۆ هیچ مرۆڤێک دانانێت و به‌داخه‌وه‌ مامۆستاکان به‌ هۆی هه‌ستیار بوونی پیشه‌یی و ئه‌رکیان و کاریگه‌ریان له‌سه‌ر کۆمه‌ڵگا زۆرتر ده‌که‌ونه‌ به‌ر گوشار.
ئه‌م کرده‌وانه‌ی رژێم له‌ روانگه‌ی ئێمه‌وه‌ مه‌حکومن و بۆ نه‌مانیان و گه‌ڕاندنه‌وه‌ی مافه‌کانمان تێده‌کۆشین
یه‌کیه‌تی پیشه‌یی مامۆستایانی کوردستانی ئێران

Wednesday, July 16, 2014

سرمایه گذاری برای مسجد و قرآن فلاکت آموزشی برای مدرسه و دانشگاه

جلال ایجادی
• طبقه حاکمه و ولایت فقیه اساس قدرت خود را بر پایه سرکوب و خشونت قرار داده اند، ولی قدرت پلیسی و نظامی و دستگاه بوروکراسی با یک مشخصه برجسته و مهم درآمیخته اند و آن بکارگیری نظام ایدئولوژی دینی و نقش مسجدها و مراکز دینی و تمامی رسوم و آداب و بالاخره نهادهای مذهبی است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ٣۰ بهمن ۱٣۹۲ -  ۱۹ فوريه ۲۰۱۴


این واقعیتی است که طبقه حاکمه و ولایت فقیه اساس قدرت خود را بر پایه سرکوب و خشونت قرار داده اند، ولی قدرت پلیسی و نظامی و دستگاه بوروکراسی با یک مشخصه برجسته و مهم درآمیخته اند و آن بکارگیری نظام ایدئولوژی دینی و نقش مسجدها و مراکز دینی و تمامی رسوم و آداب و بالاخره نهادهای مذهبی است. اعمال خشونت عریان همیشه با بکارگیری خشونت ایدئولوژیک دینی همراه بوده است.

بودجه برای قاریها و مرده خورها و مسجدها
کارل مارکس برآن بود که در جهانی پردرد و رنج، مذهب افیونی است که انسانها را تسکین میدهد و طبقات حاکمه از آن سود میجویند. به تمام کشورهای اسلامی نگاه کنید، تمامی حکومتها با قدرت به ترویج مذهب و انتشار آیات قرآنی و مراسم دینی میپردازند. از مصر و عربستان و تونس و یمن و دیگر کشورها تا ایران ، میدانهای عمومی و خیابانها و مساجد و رسانه ها از بانگ موذن و قاری و طلاب و مرده خور آیه خوان آکنده است و در چنین شرایطی فرصت زیادی برای پرورش آزادی روح و روان نمی ماند. روان رنجیده زیر فشار مردم، مستقیم و غیر مستقیم، با پیامهای و هم انگیز و مقدسگونه تسلی مییابند، مردم از زندگی پرمحنت خود می نالند، ولی باز پناه به خدا میبرند و با جلاد و حاکم در یک صفت کنار هم می ایستند. مذهب مرزهای طبقاتی را حذف نموده و ذهنیت را تابع نظام موجود کرده یا پلهای هم سرنوشتی برای "آخرت" را پی ریزی میکند. لوئی آلتوسر فیلسوف فرانسوی در تدوین تئوری "دستگاههای ایدئولوژیک دولتی" نظریه دولت طبقاتی را گسترش داده و مذهب را بمثابه امر ایدئولوژیک در خدمت بازتولید مناسبات مسلط قرارداده و بر نقش ستمگری آن تاکید میورزد، بمعنای دیگر دین محور همسوئی بسیاری از بالائی ها و پائینی ها میگردد. بعلاوه الگوی قدرت سیاسی در ایران حکومت الیگارشی متمرکز روحانیون است، قدرتی که مشروعیت خود را به امرقدسی پیوند میزند و کتاب الله را منشور آسمانی و توجیه گر منافع زمینی و ستمگری خود میداند.
حال ببینیم چگونه امر دین در دل جامعه در جریان است. فرصت آن نیست تا همه ابعاد پدیده مورد بررسی قرار گیرد. تنها به چند مورد درباره نقش آن و بودجه کلان اختصاصی آن نگاهی میافکنیم. رئیس دستگاه قضائی آیت الله آملی لاریجانی گفت: "وظیفه ماست تا قرآن را در همه امور روزمره زندگیمان جاری و ساری کنیم. این قرآن مرده را زنده می کند. این غفلت پشت غفلت است که وضع ما را به این روز انداخته است. اما ما باید بیاییم و این کلید را به کار ببریم که آن کلید توجه به کسی است که قرآن را نازل کرده است. متأسفانه ما امروز فراموش کرده‌ایم که قرآن وسیله ترقی ما است و با این قرآن می‌توان به درجات رفیع رسید. باید قرآن در متن زندگی ما گنجانده شده و سرلوحه زندگی ما قرار بگیرد."(مهر ۱۳۹۲/۱۱/۲۷). رئیس دستگاه قضائی ولایت فقیه که خود یکی از اعضای خانوادهای سیاسی و پرثروت است با ارتجاع فکری خود از اهمیت قرآن و نقش جادوئی آن صحبت کرده و در واقع خود را معمار جادوگر نظام معرفی میکند. باید یاد آوری نمود این حکومت طی سی و پنجسال زیر پرچم اسلام، جز سوء استفاده از منابع مالی و طبیعی جهت منافع هیات حاکمه و تبلیغ قرآن و سیادت سیاسی خود کار دیگری نکرده است. طبقه روحانیان دین اسلام را در سرلوحه کشور قرار دادند و تمام زندگی اجتماعی و فرهنگی را بر پایه احکام قرآنی نهادند. این حاکمان هیچ مانعی برای بکارگیری اصول قرآنی نداشتند و این اصول را در عرصه جزائی و مناسبات اجتماعی با تمام قدرت اجرا نمودند. بکارگیری دین فراموش نشد ولی ترقی و خوشبختی مردم چه شد؟ درجه رفیع مردم و کشور ایران در عرصه جهانی چه شد؟ حجت‌الاسلام والمسلمین حمید محمدی قائم مقام وزیر ارشاد در امور قرآنی میگوید: "قرآن جایگاهی دارد که معیار و ملاک در سعادت و شقاوت افراد محسوب می‌شود و افراد به تعداد آیاتی که خوانده و فهمیده‌اند، در بهشت مراتب بالاتری کسب می‌کنند و به تعداد آیاتی که در زندگی فردی و اجتماعی از آن غفلت کرده‌اند، در جهنم پایین می‌روند." بر اساس این تفسیر بطور مسلم مستبدان جمهوری اسلامی که آزادگان بیشماری را کشتند و در راه بسط خرافات و نادانی هرگز غفلت نکردند، جایشان در بهشت است و جای تهیدستان بیشمار که قرآن عربی را نفهمیدند و ناباوران و آزاد اندیشانی که مخالف نظام بودند، در جهنم است. در واقع از خود باید پرسید چرا سران جمهوری اسلامی بر تبلیغ قرآن پافشاری میورزند؟ پاسخ آنست که دین بخشی از ایدئولوژی سلطه طبقاتی است. بعلاوه اعتقاد دینی توده ها زمینه مناسبی برای تحمیق و بردگی بیشتر آنهاست. دین در ایران در خدمت ولایت فقیه و حافظان نظام میباشد. به همین خاطر حاکمان سالانه بودجه هنگفتی به آن اختصاص میدهند. هدف رژیم شستشوی ذهنی و روحی مردم بوده تا انسانهائی در خدمت نظام مذهبی غیرعادلانه اسلامی تربیت شوند. حال روشن است که اختصاص بودجه کلان در راستای منافع حاکمان است. بعنوان نمونه حکومت در سراسر طول حاکمیت اش هرساله میلیاردها تومان در بودجه کشوری برای اشاعه اجباری قرآن در نظر گرفته و منابع مالی را به بقای ایدئولوژی خود اختصاص میدهد. تربیت مزدبگیران قاری و حافظ قرآن و پرداخت ایدئولوژیک اذهان نوجوانان و جوانان با اعتقادات جزمی و نامفهوم و جنائی از جمله اهداف این بخش از بودجه است. نمونه کوچکی از این هزینه سازی در تبلیغات مذهبی در ایران، بودجه برای تبلیغ قرآن است. محمدی با اشاره به ضرورت شروع برنامه‌های قرآنی از سنین کودکی اظهار کرد: یکی از طرح‌هایی که به منظور ترویج فرهنگ قرآنی در نظر گرفته شده است، تاسیس 10 هزار خانه نور در سراسر کشور است که آموزش قرآن را از سنین کودکی به عهده دارد. در سال 1392 بودجه تصویب شده در مجلس برای امور قرآنی بالغ بر 200 میلیارد بود. مجلس شورای اسلامی در بررسی لایحه بودجه 93، با پیشنهاد دولت مبنی بر اختصاص 200 میلیارد تومان در راستای اجرای منشور توسعه فرهنگ قرآنی موافقت کرد."( اعتدال 23 بهمن 1392). در کشور ما بیخانمانی گسترده است، فقر مردم تهیدست بیداد میکند، محیط زیست بخاطر فقدان بودجه و سوء مدیریت روبه نابودی است، ولی بودجه کلان برای قاری ها فراوان است. در دوران دولت نهم و دهم حتا یک مبلغ کوچک هم برای بهبود دریاچه ارومیه تصویب نشد، ولی ترویج ایدئولوژی قرآنی در رسانه ها و از جمله تربیت قاری ها میلیاردها تومان را بلعید.

مسجدهای خفقان و خرافات
طبق آمار وزارت کشود در سال 1392 در کشور بیش از 60 هزار مسجد وجود دارد و در پایتخت، شهر تهران، حدود 2000 مسجد موجود است. طبق محاسبه وزارت کشور در هر محله و برای هر 200 خانوار باید یک مسجد وجود داشته باشد. این امر "به منظور حفظ وحدت و انسجام امت و صیانت از جایگاه رفیع مسجد" میباشد و بیانگر "التفات و اهتمام بیشتر دولت و مسئولان فرهنگی کشور به امر مسجد و فرهنگ مسجد" است. در پیرو همین سیاست قائم مقام معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران میثم امرودی، از ساخت 400 مسجد ظرف چهار سال آینده در شهر تهران خبر داد. در هدف‌گذاری چهار ساله این دوره تعیین شده است که 400 مسجد با ویژگی‌های یک مسجد یعنی شبستان و فضای تجدید وضو ساخته شود. بودجه اعتبار آنها پیش‌بینی شده و لایحه آن تنظیم و برای تصویب به شورای شهر تهران ارایه شده است. کلنگ 164 مسجد سال 1392 به زمین زده ‌شده و ساخت آنها در سال 1393 به پایان می‌رسد. سال 1393 کلنگ‌زنی مساجد باقی‌مانده به نیمه می‌رسد و در سال بعد یعنی 1394 نیمه دیگر کلنگ‌زنی‌ها انجام می‌شود.(خبرگزاری ایسنا). گفتیم که تهران دارای بیش از دو هزار مسجد فعال میباشد و باید تعداد مراکز دیگر مانند تکیه های عزاداری و حسینه ها را به آن افزود. لازم به یادآوری است که طرح مصلای بزرگ تهران، مصلای امام خمینی، در ۲۰٤هکتار از اراضی عباس‌آباد در زمینی به وسعت ۶۵ هکتار، دارای ۱۴ گلدسته، ۱۲ صحن و ۵ ورودی می باشد. ارتفاع ایوان بزرگ مصلی ۷۲ متر بوده و مصلی دارای ۷ گنبد است. این بنا در یک طبقه اصلی و نیم طبقه مشرف به آن گنجایش ۷۰٫۰۰۰ نفر را دارد. حدود 28 سال است که مصلی در حال ساخته شدن است. ساختمان این ساختمان از سال 1367 شروع شده و تاکنون بیش از صدها میلیارد تومان هزینه برداشته است. در سال 1392 مبلغ 200 میلیارد تومان دیگر در نظر گرفته شده تا طرح به سرانجام نهائی نزدیک شود. طبق سایت دنیای اقتصاد برای ساخت مصلای تهران تاکنون مبلغی نزدیک به 500 میلیارد تومان هزینه‌ شده و برای تکمیل کل مصلی چیزی در حدود 1100 میلیارد تومان اعتبار لازم است.( دنیای اقتصاد شماره 3099).
یادآوری کنیم، دولت دهم در سال 1392 حدود 60 هزار میلیارد تومان کسری بودجه داشت. لایحه بودجه کل کشور 93 در شرایطی توسط آقای روحانی بعنوان اولین لایحه بودجه دولت یازدهم تقدیم مجلس شورای اسلامی شد که سقف کل بودجه پیش بینی شده 780 هزار میلیارد تومان است. حال فرض شود تقسیم بودجه کل کشور بر اساس جمعیت آماری ایران لحاظ شود در این صورت سهم هر ایرانی از این بودجه چقدر است ؟ اگر مبلغ کل بودجه پیش بینی شده در لایحه بودجه کل کشور را به طور دقیق محاسبه کنیم مبلغ 7,832,398,522,000,000 ریال است. حال اگر همین مبلغ را بر کل آماری جمعیت کشور در سال 92 یعنی ( بر اساس برآورد مرکز آمار ایران، ۷۷ میلیون و ۱۷۶ هزار و ۹۳۰ نفر ) تقسیم کنیم عددی معادل 101.486.267 ریال به عبارتی 10.148.626 تومان می شود. پس با این حساب هر ایرانی از بودجه سال 93 نزدیک 10 میلیون تومان در سال سهم می برد و اگر همین مبلغ را بر 12 ماه سال تقسیم کنیم تقریبا 845.000 تومان به ازای هر ماه می شود. عدد بدست آمده از این تقسیم را درآمد دولتی سرانه می نامند که سهم هر فرد را از کل بودجه نشان می دهد. این محاسبه ناهنجاری اجتماعی را نشان نمیدهد، ولی دست کم این نکته را عریان میکند که تنها کل هزینه مصلای تهران بیش از مبلغ بودجه سالانه کشور خرج برمیدارد.
مساجد در جمهوری اسلامی، پیوسته دارای دو عملکرد اساسی بوده اند، نقش ایدئولوژیک مذهبی از یکسو و از سوی دیگرجاسوسی و سرکوب. از همان سال‌های نخست انقلاب مسجدها علاوه بر کارکردهای مذهبی و بازتولید خرافات شیعه و محل مراسم دینی، همچون مراکزی برای سرکوب‌های اجتماعی سیاسی، کنترل شهروندان و نیز پایگاه‌های نیروهای بسیج و سپاه پاسداران به کار رفته است.

فلاکت آموزشی در مدرسه و دانشگاه
نظام آموزشی ایران که در دوران قاجاریه مکتبی مذهبی بود، با دارالفنون و اولین تحصیل کنندگان به اروپا رفته، بسوی آموزش مدرن روی آورد. در دوران رضا شاه نظام مذهبی و مکتبی عقب نشست و دست اندازی روحانیت شیعه محدود گردید. در دوران پهلوی دوم در کنار نظام دولتی، آموزش اسلامی شیعه در مدارس اسلامی با اقدام نخبگان سیاسی مسلمان مخالف شاه رشد کرد و بسیاری از مسئولان حکومت اسلامی در این مدارس ساخته و پرورده شدند. در دوران انقلاب 1357 و حاکمیت ولایت فقیه، حکومت شیعه تمامی نظام آموزش را مورد تعرض ایدئولوژی اسلامی قرار داد. در این دوران دستگاه سیاسی اقدام به پاکسازی در دانشگاه و مدارس پرداخت تا با تقویت مضامین و مفاهیم مذهبی در آموزش جوانان، اینان را به "مسلمان مدافع اسلام و حکومت" تبدیل کند. از این پس تبدیل شهروند به افراد مسخ شده و تابع مذهب و طبقه حاکم، هدف اساسی گشت. ضدیت با خردگرائی و رواج اسطوره های شیعه و مخالفت با رشته های علوم انسانی مانند فلسفه و جامعه شناسی در دستور قرار گرفت و تعرض فاشیسم اسلامی به اذهان کودک و دانش آموز و دانشجو همه جانبه گشت. تحمیل حجاب به تمامی دختران در مدارس و دانشگاه، پرکردن برگهای متعدد کتابهای درسی از اعتقادات ضد علمی مذهبی و شخصیت های افسانه ای امام و پیامبر، اخراج استادان و آموزگاران "غیر مکتبی"، استقرار نیروهای بسیجی و حراست در مکانهای آموزشی، جاسوسی و کنکورهای ایدئولوژیکی، اخراج و محروم کردن دانشجویان منقد نظام از دانشگاه، جشن تکلیف برای دختران کودک، تبدیل مدارس به اهرم ایدئولوژی شیعه از جمله اقدام های حکومتی برای کنترل اجتماعی و تخریب روحیه خردگرا و نابودی استقلال فکری دانشجو بود. دغدغه خاطر حکومتی نه کیفیت درسی، مطابق با استانداردهای پیشرفته جهانی، بلکه "ساختن انسان مکتبی اسلامی" بود، حکومت خواهان تربیت تکنوکراتهای و مدیران مطیع از یکسو و از سوی دیگر جوانانی که نظام حاکم را مقدس دانسته و برای ادامه آن مایه میگذارند و جان میدهند، بود. در این زمینه سیاست حکومتی از ابتدا دارای تناقض بود زیرا مدرسه و بویژه دانشگاه براساس منطق دانش اندوزی پیوسته نمیتواند در مهار و انحصار دین باقی بماند. دانش آموزی و تنش محیط دانشگاهی و سرکشی دانش آموختگان کار را دشوار میکرد و به همین خاطر سیاسیون و ایدئولوگهای اسلامی تمام قدرت را بکار گرفتند تا دین را مسلط بر نهادهای آموزشی کنند و لشگر آخوند و نخبگان مذهبی مکتبی و آیت الله های قم را برمسند نظارت و کنترل و جاسوسی نهادهای آموزشی مستقر نمایند. با تمام قوا، این جنگ علیه دانش و خردگرائی ادامه یافت و هنگامی که به وضعیت مدرسه و دانشگاه نگاه میشود آسیبها بسیارند و نیروهای جوان ما زیانهای بسیار دیده اند. از کلاس مدرسه در شهر و روستا تا مدیریت دانشگاه بحران گسترده است. به برخی جنبه های تاسف بار توجه کنیم.

در مشاهدات روزمره اجتماعی و در اخبار روزنامه ها، فلاکت نظام آموزشی و بی مهری دستگاه حاکمه نسبت به آموزش درست و بالنده، برای همگان عریان است. این یادداشت کوتاه هرگز نمیتواند همه ابعاد نظام آموزشی را توضیح دهد و تنها هدف بیان بی توجهی حکومت نسبت به یک تناقض است. همانطور که دیدیم تخصیص هزینه های سنگین برای ترویج دین و قرآن خوانی و مسجدسازی از یکسو و از سوی دیگر محروم نمودن نظام آموزشی از امکانات مالی و مادی لازم و فضای باز مناسب ضروری، دو جنبه مهم سیاست حکومتی است.

شرح چند نمونه: چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۱ تعداد ۳8 دانش‌آموز دبستانی دخترانه‌ در پیرانشهر به علت آتش گرفتن بخاری نفتی کلاس سوختند و یا مصدوم و روانه بیمارستان شدند. یک دانش‌آموز حادثه‌دیده در یک مدرسه به خبرگزاری مهر گفت: "معلممان رفت کپسول آتش نشانی را بیاورد اما مایع نداشت. بابای مدرسه که آمد بخاری کلاس یک لحظه آتش گرفت و به همه جا سرایت کرد. سعی می‌کردیم از کلاس بیرون بریم، ازدحام زیاد بود و پنجره‌های کلاس هم نرده داشت، نمی‌توانستیم نفس بکشیم و به بیرون فرار کنیم". در یک گزارش آمده "تنها ۱۷ سانتیمتر برای هر نفر؛ این سهم دانش‌آموزان ایرانی از فضای ورزشی است. وقتی این عدد را کنار آمار مربوط به ورزش دختران می‌گذاریم، وضع اسفناک‌تر می‌شود: بر اساس تحقیق یک موسسه غیردولتی ۸ میلیون دانش‌آموز دختر با نوعی اختلالات جسمی و حرکتی روبرو هستند." و باز آمده "نبود امکانات آموزشی بویژه در نواحی دورافتاده کشور باعث ترک تحصیل بسیاری از دانش‌آموزان در ایران می‌شود."، در مطبوعات باز آمده است"وضع کودکان افغان ساکن ایران به مراتب از کودکان ایرانی بدتر است. بسیاری از دانش‌‏آموزان افغان، امکان تحصیل در مدارس ایران را ندارند. وزارت کشور مدارس خودگردان را نیز غیرقانونی اعلام کرده و گاهی از برخورد نیروی انتظامی با مدارس خودگردان خبری منتشر می‌شود."، "سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، حاکی از آن بود که تعداد سه و نیم میلیون کودک بازمانده از تحصیل در ایران وجود دارد." اینگونه آسیب متعلق به گذشته نیست بلکه "علی باقرزاده رییس سازمان نهضت سوادآموزی در زمستان 1391 اعلام کرد هم اکنون 9 میلیون و 719 هزار ایرانی بالای شش سال توانایی خواندن و نوشتن ندارند."(سایت دانا،31 شهریور 1392)
بررسی دولتی از مدارس ایران در سال 1392 چنین است. رییس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور گفت: مدارسی که طی 15 سال گذشته در کشور احداث شده‌اند، مقاومت کافی در برابر زلزله را دارند و با اینکه دو سوم فضای آموزشی کشور استاندارد است، اما یک سوم دانش‌آموزان در فضاهای آموزشی مشغول به تحصیلند که نیازمند تخریب، بازسازی و مقاوم‌سازی است. مرتضی رئیسی در گفت‌وگو با ایسنا، درباره میزان مقاومت مدارس احداث شده توسط نوسازی در برابر زلزله، گفت از 53 میلیون مترمربع فضایی که تا پایان مهر 92 در اختیار آموزش و پرورش بوده، به سه دسته تقسیم می‌شوند. دسته اول مدارسی هستند که مستحکم بوده و از مقاومت بالایی در برابر زلزله‌های شدید و خیلی شدید برخوردارند. دسته دیگر مدارسی هستند که فرسوده‌اند و از نظر مهندسی نیازمند تخریب و بازسازی‌اند و بخش دیگری از مدارس علیرغم اینکه تخریبی نیستند، ‌اما نیازمند مقاوم‌سازی هستند.

معاون فنی سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور میگوید: بررسی که از مدارس زلزله‌زده آذربایجان شرقی و بوشهر داشتیم، نشان داد، مدارس ساخته شده بر اساس آیین‌نامه ۲۸۰۰ و مقررات ملی ساختمان، دارای استحکام هستند. ساختمان‌های دسته دوم، مدارسی هستند که در بررسی‌ها به عنوان مدارس تخریبی نام گرفته‌اند؛ این مدارس دارای عمر طولانی هستند و به چندین دهه گذشته بر می‌گردند. بررسی مناطق زلزله‌زده نشان داد که درصد قابل توجهی از مدارس فرسوده در زلزله‌ها، تخریب شده یا آسیب جدی دیده‌اند.(سایت شفاف 1/2/1392)
محمد دیمه‌ور، معاون آموزش ابتدایی آموزش و پرورش ایران از وجود ۳۹ هزار دانش‌آموز بازمانده از تحصیل در سال 1392 خبر داد. به‌گزارش خبرگزاری مهر، محمد دیمه‌ور گفت: "بر اساس آخرین آمار به‌دست آمده در سال تحصیلی ۹۳-۹۲، ۳۹ هزار دانش‌آموز از تحصیل بازمانده‌اند." معاون آموزش ابتدایی آموزش و پرورش ایران بخشی از مشکلات دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل را مشکلات معیشتی عنوان کرده و میافزود: "بسیاری از خانواده‌ها به دلیل درآمد پایین و مشکلات فرهنگی و معیشتی اجازه تحصیل به فرزندانشان را نمی‌دهند." او یکی دیگر از دلایل وجود دانش‌آموزان محروم از تحصیل را "مشکلات فرهنگی" دانست و در توضیح آن گفت: "برخی از کلاس‌ها به‌ویژه کلاس‌های زیر ۱۰ نفر به صورت مختلط برگزار می‌شود که برخی خانواده‌ها به‌دلیل مشکلات فرهنگی اجازه تحصیل به فرزندانشان را در این کلاس‌ها نمی‌دهند."
همانگونه که مشاهده میکنیم فقدان بودجه و نبود مدیریت درست بخش مهمی از کودکان را از شرایط ایمنی و آموزشی مطلوب، محروم ساخته است و بطور مسلم محتوای نازل آموزشی و تبلیغات مذهبی و غیر علمی درون آن از جمله دشواری های دیگری است که به آسیب های بالا باید افزود.

دانشگاه در سقوط است
در ابتدا به چند جنبه از نارسائی ها توجه کنیم. علیرغم تورمی که سال 1392 وجود داشت 30 درصد از بودجه به دانشگاه‌ها داده نشد و این مساله باعث گشت که کسری بسیاری در زمینه عمرانی و همچنین تامین اعتبارات آب، برق، گاز و همچنین خرید اقلام مواد غذایی برای دانشگاه‌ها بوجود ‌آید. سال 1391 تخصیص نیافتن کامل بودجه موجب کاهش حق التدریس هیات علمی و همچنین افزایش مطالبات اعضای هیات علمی شد.(ایسنا 30 دی 1392). کمبود فضا برای انجام پژوهش مهم‌ترین مشکل پژوهشگران دانشگاه صنعتی شریف است و کمبود فضا در دانشگاه شریف زیان آور است. هم اکنون با کمبود 10 هزار متر مربع فضا در این دانشگاه مواجه ایم که تا پنج سال آینده این مشکل رقم به 35هزار متر مربع خواهد رسید.
دکتر شاپور رمضانی شامگاه در نشست بررسی مشکلات دانشگاه یاسوج افزود: قریب به 200 دانشجوی دکترا، یک هزار و 400 دانشجوی کارشناسی ارشد و در مجموع هفت هزار دانشجو در این دانشگاه تحصیل می کنند که یک سوم این تعداد دانشجویان کشاورزی هستند. به دلیل مشکلات کمبود زمین، درس کشاورزی به صورت مجازی به دانشجویان آموزش داده می شود و این موجب نگرانی دانشجویان و اساتید شده است. زمین کنونی جوابگوی آینده دانشگاه و گسترش آن نیست. دانشکده های نفت گچساران و معدن چرام نیز در فضای محدودی احداث شده اند که باید برای توسعه در آینده زمینی به آنها اختصاص داده شود. رمضانی همچنین به پروژه های نیمه تمام دانشگاه اشاره کرد و گفت: استخر این دانشگاه در سال 82 کلنگ زنی شد و اما از سال 84 تاکنون نیمه تمام مانده است. (خبرگزای مهر 25/10/1392)
آسیب های مهلک ناشی از سیاست مذهبی جز افت کیفیت درسی، تضعیف خردگرائی در میان جوانان، تولید بحران روحی جوانان، اتلاف وقت جوانان و کند کردن نوآوری درسی، چیز دیگری نبود. برخی از کشورهای توسعه یافته نسبت به مدرک پایان دوره دبیرستان ایران انتقاد داشته و دیپلم دبیرستان های کشور را به رسمیت نمی شناسند. دانشگاههای ایران بلحاظ آموزش نازل و کمبود امکانات تحقیقی هرگز نتوانستند دانشمندانی با جایزه نوبل تربیت کنند و تولید آثار و تحقیقات علمی آنها بسیار معدود است. برپایه ارزیابی جهانی "رانگینگ وب دانشگاهها"(1)، رتبه بندی علمی دانشگاه های ایران در بین 609 دانشگاه، دانشکده و موسسه آموزش عالی ایران اعم از دولتی، آزاد یا پیام نور، پنج دانشگاه از دارنده بالا ترین رتبه آنها در ایران، در جهان در مقایسه با دیگر دانشگاه های دنیا دارای رتبه های 594 تا 867 هستند. به بیان دیگر اولین دانشگاه ایران در مرتبه 594 جهانی قرار دارد. این دانشگاهها عبارتند از دانشگاه تهران، علوم پزشکی تهران، فردوسی مشهد، صنعتی اصفهان و صنعتی شریف تهران. از رتبه ششم تا رتبه صدم در ایران در جهان از رتبه 1184 تا رتبه 7894 برخورداند. از رتبه صد و سی و نهم تا 609 ایران در جهان دارای رتبه 10013 تا 22107 هستند.
بطور مسلم نزد دانشجویان استعدادهای بسیار شگفت انگیزی وجود دارد، ولی نبود امکانات مادی و مدیریت درست و بودجه لازم و نبود فضای دمکراتیک و علم پرور در جامعه و حذف و پاکسازی استادان با تجربه و بالاخره تحمیل معیارها و مدیران ایدئولوژیک مذهبی، شکوفائی کامل آموزشی و دانشگاهی را ناممکن میسازد. سرمایه گذاری برای نادانی و مسجد و فساد دستگاه حاکمه باعث فلاکت مالی و آموزشی مدرسه و دانشگاه میگردد، در ایران حکومت اسلامی اینچنین رفتار میکند.

(Ranking web of universities) 1

جلال ایجادی
استاد جامعه شناسی در فرانسه
19 فوریه 2014
idjadi@free.fr

Tuesday, July 15, 2014

مقاله ای از اسماعیل زورمند در رابطه با ترور جمهوری اسلامی

آیا ماشین ترور رژیم اسلامی ایران، با گذشت بیش از سه دهه حاکمیت متوقف شده است؟
1393/04/24 - 2014/07/15 

آیا ماشین ترور رژیم اسلامی ایران، با گذشت بیش از سه دهه حاکمیت متوقف شده است؟اسماعیل زورمند
واژه‌ی ترور از ریشه‌ی لاتین ترس به معنای ترساندن و وحشت است و واژه‌ی تروریسم و تروریست به نسبت واژه‌هایی نوپا هستند. در اعلامیه‌ی حقوق بشر ترور به معنای کشتار سیستماتیک و سازمان یافته تعریف گردیده است.در مورد تعریف تروریسیم، محقیقین و اندیشمندان سیاسی و روابط بین‌الملل به تعریف واحدی دست نیافته‌اند و تعاریف متعددی درباره‌ی تروریسم وجود دارد.

ترور در زبان فرانسه به معنای هراس و هراس‌افکنی است و در سیاست به کارهای خشونت‌آمیز و غیرقانونی حکومت‌ها برای سرکوب مخالفین خود و تهدید آنها اطلاق می‌گردد و همچنین عمل گروه‌های مبارز که جهت رسیدن به اهداف سیاسی خود به کارهای خشونت‌آمیز و هراس‌انگیز دست می‌زنند، ترور نامیده می‌شود. همچنین می‌توان ترور را روش حکومت‌هایی دانست که با بازداشت و شکنجه و اعدام و انواع روش‌های غیرقانونی، مخالفان را سرکوب می‌کنند و می‌ترسانند. ترور اقدامی تصادفی نیست بلکه همیشه با برنامه و از روی قصد و نیت قبلی اتفاق می‌افتد. با توجه از تعاریفی زیادی که از ترور شده سه عنصر مهم همیشه مدنظر اندیشمندان بوده است و این سه عنصر عبارتند از اجبار، تهدید یا اعمال زور، دست یافتن به اهداف غیرقانونی.

گونه‌های مختلف تروریسیم عبارتند از: "تروریسیم دولتی" که در این شکل از ترور سازمان‌های دولتی و حکومتی، خود به کشتار شهروندان می‌پردازند، مانند عملکردهای رژیم‌های مستبد و دیکتاتور در قبال شهروندان. منظور از تروریسم دولتی اقداماتی است که بعضی دولت‌ها به نحوی غیررسمی برای حذف فیزیکی و یا آسیب رسانی به افراد و سازمان‌های مخالف بکار می‌برند ولی در سازوکارهای حقوقی و قانونی مقابله با مخالفان و منتقدان نمی‌گنجد، نمونه‌های این گونه اقدامات در بعضی کشورهای جهان سوم (از جمله رژیم اسلامی ایران) علیه رهبران اپوزیسیون این کشورها قابل مشاهده است. دوم "تروریسم بین‌الملل" که در آن تروریست‌ها با پشتیبانی برخی دولت‌ها اقدام به عملیات تروریستی در دیگر کشورها می‌کنند، سوم "تروریسم محلی" که در آن تروریست‌ها در داخل کشور خود بر ضد حکومت دست به عملیات تروریستی می‌زنند. چهارمین نوع ترور "ترانزنشنال تروریسم" یا "تروریسم بین‌ملتی" است، تروریسمی که در قالب آن تروریست‌هایی از ملت‌های مختلف در کشورهای دیگر اقدام به عملیات تروریستی می‌کنند.

رژیم جمهوری اسلامی ایران برای دستیابی به مقاصد خود از طرق مختلف و از کانال‌های غیرمتعارف جهت نیل به اهداف مورد نظر خود اقدام کرده است که یکی از آنها ترور و اعمال ترویستی بوده است. این رژیم از آغاز به دست گرفتن قدرت، به منظور صیانت از حکومت نامشروع خود، تمام ارزش‏های اخلاقی، انسانی، سیاسی را نادیده گرفته و شیوه‏‌های گوناگون خشونت را به منظور دست یافتن به اهداف غیرانسانیش مورد استفاده قرار داده است. ماشین ترور رژیم اسلامی ایران در داخل و خارج از ایران  از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به کار افتاد و تاکنون هزاران نفر را به کام مرگ کشانده است.

ترور برآیند مستقیم سه نگرش در میان مسئولین رژیم اسلامی ایران می‌باشد: خود- حق پنداری، تمامیت خواهی و باور به استحقاق نابودی مخالفان و منتقدان که از دیدگاه آنان همگی عوامل شیطان (از جمله امپریالیسم) تلقی می‌شوند. به همین دلیل ترور و حذف همانند سانسور و ارعاب یکی از سیاست‌های راهبردی همیشگی این رژیم بوده است.

ترور دكتر شاپور بختيار، ترور دكتر كاظم رجوى، ترور غلامعلى اويسى و برادرش حسين در پاريس، ترور شهريار شفيق پسر اشرف پهلوى در پاريس، ترور دكتر عبدالرحمن قاسملو  دبیر کل وقت حزب دمکرات کُردستان ایران و همراهانش در وين، ترور دکتر صادق شرفکندی و همراهانش در برلین آلمان که بعدا رژیم اسلامی ایران توسط دادگاه میکونوس به دست داشتن به قتل مخالفین خود متهم و برای اولین بار به تروریسم دولتی توسط این دادگاه محکوم گردید، ترور حسين نقدى از اعضاى شوراى ملى مقاومت در ايتاليا، فريدون فرخزاد در آلمان و ترور زهرا رجبى (فائزه) از اعضاى شوراى رهبرى مجاهدين به همراه على مرادى در تركيه تنها چند نمونه از ترورهایی است که رژیم در خارج از ایران انجام داده است. رژیم اسلامی ایران در همان اوایل افراد نزدیک به رژیم سابق و مخالفان خود را در دادگاه‌های نمایشی و پنهان سرپایی محاکمه کرده و به قتل می‌رساند.

همچنین در داخل ایران و در جریان ترورهایی که بعدا به قتل‌های زنجیره‌ای در دهه‌ی هفتاد خورشیدی شهرت یافت بیش از هشتاد نویسنده، مترجم، شاعر، فعال سیاسی و شهروندان عادی قربانی شدند که با صدور فتوی توسط روحانیون رژیم و پرسنل وزارت اطلاعات رژیم صورت گرفته بود.

آنچه مسلم است حذف فیزیکی یک شخصیت یا رهبری یک جنبش آزادیخواه، بر روحیه‏‌ی ملی‏گرایی مردم و تلاش آنان برای آزادی و دمکراسی تأثیری نخواهد داشت و ترور و خشونت، ضامن ماندگاری هیچ حکومتی نبوده و نخواهد بود.

از دیگر سو، رژیم ایران همواره از گروهای تروریستی نظیر، حزب‌الله لبنان، حماس، طالبان افغانستان، افراطیون شیعه و ... حمایت و پشتیبانی کرده و برای نخستین بار این رژیم در اوایل دهه‌ی شصت شمسی به عنوان حامی تروریسم از سوی ایالات متحده آمریکا در فهرست سیاه قرار گرفت. نیروی قدس (شاخه برون‌مرزی) سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات رژیم در جریان اقدامات تروریستی به طور مستقیم و غیرمستقیم تاکنون نقش داشته و همچنان به عنوان عوامل این رژیم در افزایش حمایت از تروریسم، نقش عمده‌ای بازی می‌کنند.

طی چند سال اخیر، رژیم ایران به‌واسطه حمایت‌های مالی و مادی از گروه‌های شبه‌نظامی در خاورمیانه و آسیای مرکزی و همچنین سازمان‌دهی این گروه‌ها هم‌چنان فعال‌ترین کشور حامی تروریسم دولتی در جهان بوده و بر حمایت از گروه‌های تروریستی پافشاری کرده و حضور خود را در خاورمیانه تقویت کرده است.

امروز تروریسم دیگر فقط در پی حذف فیزیکی انسان‌ها و نابودی بناهای تاریخی، مراکز تجاری، پادگان‌های نظامی و رهبران سیاسی نیست و همراه با تغییرات تکنولوژیک در جامعه‌ی جدید، تغییر استراتژی و ماهیت داده است. به این معنا که تروریسم به عنوان یک موجود زنده دائما در حال بازسازی تکنیک‌ها و سازگار کردن خود با جامعه‌ی بشری است تا بتواند بالاترین خسارت را از طریق اعمال بیشترین خشونت بزند. شاید امروز حذف فیزیکی افراد و ابنای خشونت، واقعی سیاسی نباشد اما تحریف اطلاعات و هک کردن منابع رایانه‌ای قطعا اقدامی نابودی‌طلبانه، خشونت‌بار و مجرمانه تعریف می‌شود که امنیت حاکمان را بیشتر به مخاطره می‌اندازد.

بازداشت، شکنجه، اعدام و انواع روش‌های غیرقانونی دیگر از جمله اقدامات تروریستی است که رژیم ایران هم اکنون برای تحت فشار قراردادن منتقدین و مخالفان خود استفاده می‌کند و ماشین ترور این رژیم، در طول بیش از سه دهه حاکمیت همچنان قربانی می‌گیرد.

رژیم ایران و وفاداران نظامی و امنیتی‌این رژیم متوجه شده‌اند که دیگر ترور مخالفان نمی‌تواند جلوی سیل مخالفت‌های عمومی را بگیرد و آنها باید به روش‌های دیگری نظیر جمع‌آوری بشقاب‌های دریافت سیگنال‌های ماهواره‌ای، بسط و هوشمند‌سازی دستگاه‌های شنود تلفنی، ارسال پارازیت بر روی امواج ماهواره‌ها، فیلترینگ اینترنت، بازداشت و زندانی کردن هنرمندان و نویسندگان و روزنامه‌نگاران منتقد و فعال، پرونده‌سازی برای آنان و اعمال فشار بر آنان برای مهاجرت، متوسل شوند.

رژیم اسلامی ایران در طول بیش از سه دهه حکومت در صدد بوده است با کشتن رهبران، فعالان سیاسی و افراد روشنفکر جامعه، مخالفان خود را حذف و از بین ببرد اما با وجود تمامی این قربانیان در خارج و داخل ایران، این رژیم نه تنها نتوانسته به اهدف شوم خود دست یابد بلکه بر تعداد مخالفان این رژیم افزوده شده و خواهد شد.

ویژگی های سیستم آموزش و پرورش کنونی حاکم بر ایران و بروندادهای آن

ویژگی های سیستم آموزش و پرورش

کنونی حاکم بر ایران و بروندادهای آن
عمر معروفی (هه لمه ت)

• دو نوع اموزش وجود دارد الف) آموزش به عنوان تمرین آزادی. ب) آموزش به عنوان تمرین سلطه. روند سلطه ی آموزشی، مجال آزاد اندیشی و تمرین آزادی را می ستاند و بر جای آن سکوت را می نهد. نظام آموزشی، بیشتر از آن که مهارت خردورزی را بیاموزند، فرهنگ سکوت را دامن می زنند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۲۴ تير ۱٣۹٣ -  ۱۵ ژوئيه ۲۰۱۴

سیستمهای آموزش و پرورشی و اهداف اعمال شده و مدنظر قرار داده شده متنوعند و نیز روشهایی که جهت رسیدن به این اهداف در برنامه ریزیهای کوتاه مدت، میان مدت و درازمدت نیز گستره و متفاوتند. اما در یک طبقه بندی کلی می توان سیستمهای اموزش و پرورش را به دو نوع دمکراتیک و دیکتاتور مآبانه یا به عبارتی دیگ به سیستمهای مردم و جامعه محور و حکومت محور تقسیم بندی نمود. البته هر کدام از این دو نوع در طیف وسیعی از صفر تا صد قرار دارند به عبارتی دیگر از اوج دیکتاتوری تا اوج دموکراسی که بنا به قوانین و منافع کشورها و ملل تاکنون نمیتوان نظام آموزشی صددرصد دموکراتیک را ذکر کرد و همچنین بنا به تحولات جوامع نیز کمند کشورهایی که صددرصد دیکتاتورمآب باشند و این امر در نتیجه تلاشهای طرفداران حقوق بشر و آزادیخواهاو و فعالان فرهنگی و آموزشی و روشنفکران جوامع مختلف میسر گردیده است.

هرکدام از این دو نوع سیستم نیز خود مشخصات ویژه ای دارند، در اینجا میل بدان نیست که علل دیکتاتور مآب بودن یا دمکراتیک بودن این نظامهای آموزشی مورد بحث قرار بگیرد و همچنین راههای گذار از دیکتاتورمآبی به دمکراتیک شدن نیز مورد بحث قرار نمی گیرد، بلکه هدف اصلی بیان ویژگیهای نظامهای اموزشی دیکتاتورمآب می باشد که این امر نیز به علت قرار گرفتن سیستم آموزشی کشور ایران میباشد که بدلیل حاکمیت حکومتی دیکتاتورپیشه که تمامی سیستمها و قوانین را مبتنی بر نفع حاکمیت و نه ملت طرح و تصویب و اجرا می نماید.

بنا به گفته و اعتقاد پائولو فریر دو نوع اموزش وجود دارد که وی ایندو نوع آموزش را از یکدیگر تفکیک می کند: الف) آموزش به عنوان تمرین آزادی. ب) آموزش به عنوان تمرین سلطه. روند سلطه ی آموزشی، مجال آزاد اندیشی و تمرین آزادی را می ستاند و بر جای آن سکوت را می نهد. نظام آموزشی، بیشتر از آن که مهارت خردورزی را بیاموزند، فرهنگ سکوت را دامن می زنند.

بر طبق این گفته فریر می توان اذعان نمود که نظام آموزشی ایران به طور کلی و تماما نظام اموزشیی مبتنی بر تمرین سلطه است و در تایید این گفته می توان به دلایل و مطالب ذیل استناد نمود:

۱- مطالب و کتب درسی: که تماما در راستای اهداف ایدئولوژیک سیستم حاکمیتی بوده و نیاز کمترین اقشار و ملل ساکن در ایران را تآمین می کند و حتی در بیشتر موارد مخالف با اصول و اعتقادات آنان می باشد و تاکنون در تآلیف کتب درسی هیچگاه به فدرالیسم اعتقادی و جغرافیای مردمان آن نه تنها توجه نشده بلکه عمداً مورد بی توجهی و پایمالی حقوق آنان اقدام شده است.

۲- حقوق زبانی: کتب تآلیف شده در سیستم آموزشی حکومت جمهوری اسلامی ایران تنها به زبان فارسی بوده و تاکنون نیز هیچ اقدامی مبتنی بر اعمال دیگر زبانهای رایج در ایران انجام نگردیده و بالعکس بخشنامه های زیادی مبتنی بر قدغن شدن زبانهای دیگر ملل ساکن در ایران منتشر و در بین مداس توزیع گردیده است.

٣- عدم تمرکز: همچنانکه خوانندگان عزیز مطلع می باشند سه نوع سیستم مدیریتی رایج می باشد که عبارتند از متمرکز، نیمه متمرکز و عدم تمرکزو که تاکنون و از زمان رضاشاه سیسستم مدیریتی ایران در کل و بویژه در اموزش و پرورش متمرکز بوده و میباشد و اقدامات انجام شده در زمینه نیمه متمرکز شده تنها به اعطای امتیازاتی در رابطه با اداره مناطق به مدیران و روسای آموزش و پرورش استانها محدود گردیده و هیچ امتیازی در زمنیه تالیف کتب درسی و نحوه اداره مدارس به مناطق داده نشده است.

۴- توجه به حقوق اقلیتهای دینی: هر چند در ایران اقلیتهای دینی بسیار کم می باشند و نمیتوان به هیچ نحو مذهبی مانند اهل تسنن را اقلیت قلمداد نمود و خود این مسئله محل نزاع می باشد، ولی باز حقوق اقلیتهای دینی و مذهبی مورد بی اعتنایی بوده و بیشتر معلمان و دانش اموزان علیرغم میل باطنی خود اقدام به تدریس کتب درسی نموده و گاها به ترک و ترد برخی از مطالب درسی نیز مبادرت می ورزند، همچنین انجام مسائل مذهبی اهل تشیع در کتب مدارس یکی از مواردی است که دال بر بی اعتنایی و سرکوب حقوق اقلیتهای دینی و مذهبی در سیستم جمهوری اسلامی میباشد.

۵- مطلب محور بودن مطالب و روش تدریس و نه دانش اموز محور بودن آن: در ایران جمهوری اسلامی هنوز سیستم ایده الیسمی در مدارس حاکم می باشد که در آن معلم همه کاره و محور اصلی تدریس می باشد و مطالب درسی اند که ویژگیهای تدریس و یادگیری را مشخص می نمایند و دانش اموز در این سیستم تعلیماتی هیچگونه جایگاه و پایگاهی بیش از حفظ طوطی وار مطالب درسی و تحویل آن به معلم ندارد. در نظام های آموزشی توسعه نیافته (مانند نظام آموزش و پرورش در ایران)، آموزش تفکر و اندیشیدن، به محاق می رود. در چنین نظامی، به جای تفکر به حفظیات و انباشت اطلاعات (که بعضا بی فایده و بلا استفاده است)، تاکید می گردد. "نقل (با معلم که نقال است) دانش آموزان را به از بر کردن ماشین وار محتوای نقل وامی دارد. از این بدتر، آنان را به ظرف ها و مخزن هایی مبدل می کند که باید به وسیله ی معلم پر شود. هر قدر این ظرف ها با فروتنی بیشتری اجازه دهند که پرشان کنند، دانش اموزان بهتری خواهند بود." به تعبیر "فریره" در این گونه از آموزش، گویی امانتی از سوی معلم به شاگردان داده می شود. از این رو معلم، امانت گذار است و دانش آموز، امانت دار. وی برای چنین نظام اموزشی، از مفهوم "بانکی" بودن آموزش استفاده می کند. "در مفهوم بانکی آموزش و پرورش، معرفت پدیده ای است از جانب کسانی که به عقیده خودشان معرفت پذیراند به کسانی که به عقیده ی آنان هیچ نمی دانند." فریره معتقد است که آموزش بانکی، وضعیت جامعه ی ستم پیشه را منعکس می کند.
در چنین سیستم آموزشی ای و پس از فرایند آموزش دانش آموزی خواهیم داشت با چنین ویژگی هایی:

۱- مطالب زیادی را حفظ می باشد ولی قدرت تعمق و تفکر نخواهد داشت و از پیدا نمودن رابطه بین رخدادها و یا تفسیر آنها عاجز خواهد بود چون اساسا روش تفکر را یاد نگرفته است.

۲- همیسه مسکوت و مطیغ خواهد بود: چرا که در جریان آموزش همیشه معلم را مانند دانای کل یافته و چنین میپندارد که وی نادان و جاهل به مسائل بوده و با گوش فرا دادن به معلم وی نیز به دانایی خواهد رسد، چنین دانش اموزی همیشه مطیع بزرگترها خواهد بود و همیشه خود را در جهلی نسبی خواهد دید و این برخلاف سیستم و روش مشارکتی و روشهای نوین تدریس خواهد بود. نقش دانش آموز ایرانی در فرایند آموزش و پرورش، صرفا آموختن و فرا گرفتن و سکوت در برابر معلم است. لازم است که آن که می آموزد، فروتنانه زانوی ادب بزند، سکوت محض اختیار کند و آن چه معلم بر او عرضه می کند بیاموزد و به حافظه اش بسپارد. در این گونه از تعلیم و تربیت، سکوت، رکن اساسی و مهم به حساب می اید. تا جایی که حتی حق پرسشگری، نادیده گرفته می شود. جریان دانش در این روند، یک سویه است. مشارکت میان دانش آموز و معلم در کار نیست. کافی است که دانش آموز همواره سخنان را در یابد و در بایگانی ذهن اش نگه داری کند.

٣- شخصیتی نامدارا بر وی حاکم خواهد بود: برخلاف برونداد سیستمهای آموزشی توسعه یافته که دانش آموز فردی مداراگر خواهد بود، همچنانکه به عینه می توان مدارای شهروندان اروپایی با دیگر ملل را در کشورهایشان دید، دانش اموز و برونداد سیستمهای دیکتاتورمآب، فردی با شخصیتی نامدارا خواهد بود، نتیجه ی آموزش و پرورش در ایران، دامن زدن به کم تحملی و عدم مدارا با کسانی است که اندیشه ی دگر دارند. دگر اندیشی، تقبیح شده، مجازات می گردد و به حاشیه جامعه رانده می شود. عدم مدارا، با ایدئولوژی اندیشی نسبت برقرار می کند. آموزش های ایدئولوژیک، در نهایت، جهان و انسان را به دوگانگی های متضاد و متخاصم تقسیم می کند. کسانی در قسمت خوب تاریخ قرار می گیرند و کسان دیگر در قسمت بد. ثنویت اندیشی ایدئولوژیک لاجرم به جبهه گیری های غیرمسالمت آمیز منجر می گرددف همچنانکه عدم مدارا با دیگر ملل ایران زمین را می توان در بین ایرانیان و حتی ایرانیان مقیم در خارج از کشور را نیز دید.

۴- عدم خلاقیت هنری: هر چند بارها و از گذشته یافته ایم که هنر نزد ایرانیان است و بس ولی مع الاسف با حاکمیت چنین سیستم ایدئولوژیک، هنر کمترین نمودی در بین ملل ایران زمین از خود بجای نگذاشته است و طی این سی و چهار سال حاکمیت جمهوری اسلامی هنر بیشتر و بیشتر از پیش از رونق افتاده است و به عینه می توان در بعضی و برخی از نقاط این دوره از تاریخ هنرزدایی را به صورتی عیان مشاهده نمود هرچند که یکی از ارکان اصلی آموزش، پرورش ذوق هنری و تربیت احساسات و تلطیف عواطف است اما امروزه زنگ هنر به زنگی بی ارزش بدل گردیده است که معلمان ریاضی و دروس دیگر به قول خویش این بطالت را برای جبران دیگر دروس مورد استفاده قرار می دهند.

۵- تربیت دانش اموزان مبتنی بر زندگی آینده است نه زندگی کنونی: هرچند سالها پیش جان دیوی اذعان نموده است که باید به دانش آموزان تربیتی داد که بتوانند از زندگی کنونی خویش و دوره ای که در ان زندگی می کنند، مورد استفاده باشد اما مع الاسف سیستم تربیتی کنونی حاکم بر ایران دانش اموزان را یا محکوم به اندیشیدن صرف و بی چون و چرا می نماید و یا آنان را بای آینده ای نا معلوم تربیت می کند. ساختار غیر دموکراتیک آموزش و پررورش در ایران، ماحصلی جز شخصیت های غیر دموکراتیک نیست. رابطه ی دانش آموز با معلم غیر دموکراتیک است. اجازه ی اظهار نظر و دگر اندیشی وجود ندارد. گفت و گو به منزله ی فضیلتی انسانی و اخلاقی ، چندان مجال بروز و ظهور نمی یابد. گویی آن چه در پروسه ی آموزش و پروش به کودکان و نوجوانان یاد می دهند، حقیقت ناب و کامل است. احساس مالکیت مطلق حقیقت، روحیه ی حقیقت جویی را می ستاند و به جای آن جزمیت و دگم اندیشی را می نهد. چنین دانش اموزی همه را بجز خود محکوم به نابودی می بیند و بجای اندیشیدن به ایران به فلسطین و ....غیره می اندیشد و بجای اتحاد با هموطن با لبنانی متحد می شود و بجای شهید شدن در راه مام وطن به شهادت در کربلا و غزه می اندیشد.

۶- عدم وجود شادی (جای شادی در مدارس ایران یادش بخیر): نحوه مدیریت مدارس، نحوه چیدمان و و پودمان مطالب درسی، روش تدریس معلمان و بی انگیزگی و ابهام آینده شغلی و زندگانی دانش آموزان، همه با هم دست به دست یکدیگر داده اند تا بجای همه با هم ایران بسازیم، مدارس را به محلی خشک و با محیطی ناشادکام مبدل نموده اند که در آن شور حسینی و سیمای کربلا بیشتر طنین انداز است تا نغمه های موسیقی و روشهای تدریسی مانند باران مغزی و روش ایفای نقش و .... در حالیکه یکی از روشهای تدریس می تواند استفاده از بازهای محلی و موسیقی باشد، در این چنین سیستم آموزشی ای موسیقی مخالف با شئون اسلامی بوده و محکوم به نابودی است.

۷- منفعل بودن و ناکارآمدی: تمامی مطالب فوق اذعان می دارد که یک چنین سیستم آموزشی ای، سیستمی منفعل، ناکارا و مخرب جامعه و فرهنگ آن و آینده علم و دانش و نسل کنونی جامعه و در نتیجه ساختن آینده ای ناپویا می باشد، از اینرو لازم و بایسته است اندیشمندان و آگاهان عرصه آموزشی و اتحادیه های معلمان و از جمله اتحادیه صنفی معلمان و اتحادیه صنفی معلمان کردستان ایران دست به دست هم داده و در راه ساختن سیستم آموزشی ای دموکراتیک و دگرگونی سیستم آموزشی فعلی با هم تلاش بنمایند.

عمر معروفی (هه لمه ت)
عضو اتحادیه معلمان کردستان ایران
mahroufi@gmail.com

Monday, July 14, 2014

وضعیت آموزش و پرورش ما (ایران)

وبلاگ > زمانیان، علی - در نقد نظام آموزش و پروش در ایران، دست کم با دو سنخ بررسی و یا دو گونه نقد مواجه می شویم. به تعبیر دیگر، نقد و بررسی می تواند معطوف به دو موضوع متفاوت گردد، موضوعاتی که در عین ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر، دو مسئله ی متمایز به نظر رسیده و در باره ی هر یک، می توان و باید به نحو جداگانه سخن گفت.
دو موضوع مورد نقد (که باید از هم تفکیک گردد) عبارت است از:
الف- فرایند شناسی
در بررسی و نقد فرایندی، به خود سازمان و نظام آموزش و پرورش عطف توجه می شود. در این جا جزئیات، افت و خیزها، آسیب ها و مسایل آموزش و پروش زیر ذره بین نقد قرار می گیرد. مسایلی از قبیل بودجه، مدیریت، کتب درسی، معلمان و بسیاری از مسایل دیگر که در جای خود مهم و اساسی به حساب می آیند، در مطالعه ی فرایندی، بررسی و نقد می شود.
ب- محصول شناسی و یا نتیجه شناسی
در بررسی و نقدی که نتیجه و محصول یک فرایند را در کانون توجه خود قرار می دهد، چندان به شناخت فرایند، نیازی ندارد. از این رو می تواند فارغ از آن چه در ساختار آموزش و پرورش می گذرد و یا بدون در نظر گرفتن آسیب ها و سستی های آن، صرفا نتایج و برون داد های ساختار را مطالعه و نقد کرد. البته شناخت دقایق ساختار آموزش و پرورش و عملکرد آن در تاریخ طولانی، به محقق کمک می کند که نتیجه و محصول سازمان تعلیم و تربیت را بهتر درک کرده و آن را عالمانه تر و واقعی تر نقد کند، اما می توان بدون مراجعه به روندها و عملکردهای جزیی، به آن چه به منزله ی برون داد این سازمان است بذل توجه نمود و آن را به دقت مورد بررسی و نقد قرار داد.
در مقام تشبیه، گاهی درخت شناسی و گاهی میوه شناسی می کنیم. وقتی درخت شناسی می کنیم، می توانیم از این دست پرسش ها مطرح کنیم: این درخت از کدام گونه است و در کدام طبقه بندی جای می گیرد؟ چه ویژگی هایی و چه آفت هایی دارد؟ در کدام شرایط اقلیمی رشد می کند؟ و بسیاری از پرسش های دیگر که ناظر به درخت شناسی است. اما گاهی درخت را وا می نهیم و به میوه شناسی رو می آوریم. در این جا است که برای میوه شناسی (ویژگی ها، آسیب ها و آفت ها)، نیازی نیست که با خود درخت مواجه شویم. وقتی با میوه ی خوش آب و رنگ و سالم روبرو شویم، می توانیم حدس بزنیم که درختی که این میوه بر آن رشد کرده است سالم بوده است، اما اگر میوه ای را دیدیم که رشد کافی نکرده و دچار آفت شده است، در این موقع است که متوجه می شویم که درختی که چنین میوه ای بر آن رویده است، دچار آفت و آسیب شده است.
نوشته ی حاضر، با توجه به پروسه ی جاری در آموزش و پرورش به نتیجه و برون داد ساختار آموزش و پرورش می پردازد و تلاش می کند کاستی ها و ضعف هایی را در ناحیه ی فرایند و محصول آموزش و پرورش روشن کند. البته مدعی نیست که می تواند حق مطلب را ادا کند، بلکه برخی از نکات را برجسته می نماید. به تعبیر دیگر، با نظر بر میوه هایی که بر درخت آموزش و پروش پرورش می یابد، ساختار آموزش و پرورش را مورد نقد و بررسی قرار می دهد.
به نحو اجمال برخی از ضعف ها، سستی ها و اشکالات وارده بر آموزش و پرورش به قرار زیر است:


1- آموزش حفظیات
یکی از اهداف نظام های آموزشی توسعه یافته، آموزش تفکر و مهارت اندیشیدن است. بالا بردن توانایی فلسفیدن، استدلال کردن، تبیین امور و به دست آوردن مهارت تامل و اندیشه، در پروسه ی دراز مدت آموزش و پرورش به دست می آید. آموزش تفکر با روش ها و شیوه های برنامه ریزی شده، در متن و جوهره ی آموزش های مدرن نهفته است. در این گونه تعلیم و تربیت، مسئله شناسی و کاوشگری ذهنی برای ادراک درست و فهم دقیق از مسئله، در اولویت قرار می گیرد. شاگرد یاد می گیرد که از میان انبوهی از مسایل پیرامونش، مسئله ی مربوط به خود را دریابد، بشناسد و سپس ابعاد آن را بشکافد. هم چنین در باره ی بهترین راه حل ها تامل کند و یا به تعبیر دیگر، راه حل عقلانی را جستجو نماید و آن را به کار ببندد. در نظام های آموزشی توسعه یافته، تعقل دانش آموزان به رسمیت شناخته می شود و سعی می گردد هر چه بیشتر عقلانیت رشد یابد و رویکردهای عقلانی به مسئله ها شکوفا گردد.
اما در نظام های آموزشی توسعه نیافته (مانند نظام آموزش و پرورش در ایران)، آموزش تفکر و اندیشیدن، به محاق می رود. در چنین نظامی، به جای تفکر به حفظیات و انباشت اطلاعات (که بعضا بی فایده و بلا استفاده است)، تاکید می گردد. "نقل(با معلم که نقال است) دانش آموزان را به از بر کردن ماشین وار محتوای نقل وامی دارد. از این بدتر، آنان را به ظرف ها و مخزن هایی مبدل می کند که باید به وسیله ی معلم پر شود. هر قدر این ظرف ها با فروتنی بیشتری اجازه دهند که پرشان کنند، دانش اموزان بهتری خواهند بود."(1) به تعبیر "فریره" در این گونه از آموزش، گویی امانتی از سوی معلم به شاگردان داده می شود. از این رو معلم، امانت گذار است و دانش آموز، امانت دار. وی برای چنین نظام اموزشی، از مفهوم "بانکی" بودن آموزش استفاده می کند. "در مفهوم بانکی آموزش و پرورش، معرفت هدیده ای است از جانب کسانی که به عقیده خودشان معرفت پذیراند به کسانی که به عقیده ی آنان هیچ نمی دانند."(2) فریره معتقد است که آموزش بانکی، وضعیت جامعه ی ستم پیشه را منعکس می کند.
آموزش یک سویه ی مبتنی بر دریافت و حفظ از سوی دانش آموزان، به کم نور شدن چراغ عقلانیت و خرد می انجامد. مشارکت در استدلال و فرایند شناخت، جای خود را به گوش سپردن می دهد. نتیجه آن می شود که آموزش دیدگان چنین نظامی، بیشتر از آن که مهارت تفکر آموخته باشند، آموزش سکوت دیده اند. بیشتر از آن که استدلال کردن را فراگرفته باشند، دریافت کردن را آموخته اند. دانش آموزان ایرانی به جای آن که قدرت استدلال و تفکرشان تقویت شود، گوش های شان برای شنیدن و حافظه شان برای به یاد سپردن، به کار گرفته می شود.


2- آموزش سکوت
نقش دانش آموز ایرانی در فرایند آموزش و پرورش، صرفا آموختن و فرا گرفتن و سکوت در برابر معلم است. لازم است که آن که می آموزد، فروتنانه زانوی ادب بزند، سکوت محض اختیار کند و آن چه معلم بر او عرضه می کند بیاموزد و به حافظه اش بسپارد. در این گونه از تعلیم و تربیت، سکوت، رکن اساسی و مهم به حساب می اید. تا جایی که حتی حق پرسشگری، نادیده گرفته می شود. جریان دانش در این روند، یک سویه است. مشارکت میان دانش آموز و معلم در کار نیست. کافی است که دانش آموز همواره سخنان را در یابد و در بایگانی ذهن اش نگه داری کند.
جایگاه و موقعیت معلم، چنان رفیع و دست نایافتنی می گردد و چنان قدسیتی به آن داده می شود، که دانش آموز چاره ای جز سکوت در برابر آن نمی یابد. نظام آموزش و پروش غیر دموکراتیک، میوه ی ترس و سکوت را در دهان فرهنگ می نهد و در نهایت شهروندانی را پرورش می دهد که در مواجهه ی با قدرت پیشگان، سکوت می کنند و اعتماد به نفس خویش را از دست می دهند. فریره، دو نوع آموزش را از یکدیگر تفکیک می کند: الف) آموزش به عنوان تمرین آزادی. ب) آموزش به عنوان تمرین سلطه. روند سلطه ی آموزشی، مجال آزاد اندیشی و تمرین آزادی را می ستاند و بر جای آن سکوت را می نهد. نظام آموزشی، بیشتر از آن که مهارت خردورزی را بیاموزند، فرهنگ سکوت را دامن می زنند.


3- آموزش تقلید و پیروی
آموزش پذیرش بی چون و چرا و یک سویه، در وسعت بیشتر، پیروی و تقلید را دامن می زند. در آموزش مبتنی بر سلطه، معلم می گوید و دانش آموز صرفا مجاز است که سخنان مربی اش را تکرار و تصدیق کند. در این شیوه ی آموزش، معلم، تماما زیبان است و دانش آموز، تماما گوش. معلم، مارساز است و دانش آموز، کارپذیر. معلم، به منزله ی مراد است و دانش آموز به منزله ی مرید. در آموزش تقلیدی، پرسش و نقد ممنوع است. روحیه ی پرسشگری از آن آموزش آزاد مبتنی بر تعامل است. در حالی که در پیروی، انفعال و خمودگی رشد می کند.
میوه های معرفتی آموزش و پرورش، فروتنانه فاقد رویکرد منتقدانه اند، زیرا این نظام، آموزش تفکر انتقادی را نادیده می گیرد. فقدان رابطه ی فعال و آزادی دگر اندیشی و ارج ننهادن به اندیشه ها، سبب می گردد که محصول فرایند آموزش در ایران، با ضعف در تفکر انتقادی و سستی در دستگاه اندیشگی روبرو شود. "چت مایرز" معتقد است که برای حفظ علاقه و پرورش حداکثر استعدادهای مربوط به تفکر انتقادی در شاگردان، باید حالت کنش متقابل میان شاگرد و استاد بر جو کلاس حاکم باشد. شاگردان نمی توانند صرفا مانند اسفنج هایی باشند که خرد و دانش سخنرانی استاد را جذب کنند. بلکه باید فعالانه هنر تفکر انتقادی را پیشه ی خود سازند.(3)


4- آموزش عدم مدارا
یکی دیگر از کارکردهای اساسی آموزش و پرورش توسعه یافته، پرورش شخصیت های مداراگر است. این مهم با روش های معرفت شناختی و با استفاده از شیوه های روان شناختی ممکن می گردد. شهروندانی که تفاوت ها را به رسمیت می شناسند و راه های مسالمت آمیز زیستن در کنار یکدیگر را می آموزند. از این رو تکثر فرهنگی – دینی را آموزش می دهند و مدارای اجتماعی را در کانون توجه خود قرار می دهند.
اما نتیجه ی آموزش و پرورش در ایران، دامن زدن به کم تحملی و عدم مدارا با کسانی است که اندیشه ی دگر دارند. دگر اندیشی، تقبیح شده، مجازات می گردد و به حاشیه جامعه رانده می شود. عدم مدارا، با ایدئولوژی اندیشی نسبت برقرار می کند. آموزش های ایدئولوژیک، در نهایت، جهان و انسان را به دوگانگی های متضاد و متخاصم تقسیم می کند. کسانی در قسمت خوب تاریخ قرار می گیرند و کسان دیگر در قسمت بد. ثنویت اندیشی ایدئولوژیک لاجرم به جبهه گیری های غیرمسالمت آمیز منجر می گردد.
در سیستم آموزشی که در هر صبحگاه، مدارس چونان پادگان های نظامی، از جلو نظام می دهند و مرگ بر این و بر آن بر زبان دانش آموزانش جاری شده و کینه توزی های تاریخی دامن زده می شود، چگونه می تواند شهروندانی مداراجو و صبور تربیت کند؟


5- جای خالی هنر
یکی از ارکان اصلی آموزش، پرورش ذوق هنری و تربیت احساسات و تلطیف عواطف است. هنر، صرفا گذران وقت و سپری کردن ساعاتی از روز نیست. هنر، بیهوده زیستن نیست. هنر، شیوه ای موثر در تربیت احساسات و توسعه ی زیبایی های درون و پرورش حس زیبا دیدن و زیبا زندگی کردن است. تفسیر معنا بخش به جهان و هستی است. هنر، آدمی را به خویشتن نزدیک می کند و راه هایی برای تحمل رنج ها در اختیار آدمی می نهد. قدرت تخیل آدمی رابطه ی مستقیمی با هنر دارد. احساسات بر بال های خیال به پرواز در می آید و صعود می کند. از سوی دیگر، قدرت تخیل بر اخلاقی زیستن تاثیر ژرفی می گذارد. به این معنا که هر چه قدرت تخیل افزایش یابد، زمینه های اخلاقی زیستن، مهیاتر می گردد. از این رو رابطه ای میان هنر و اخلاق وجود دارد.
جای خالی هنر در روند آموزش و پروش، عمیقا احساس می شود زیرا بازتاب چنین غیبتی در فرهنگ و زندگی روزمره دیده می شود. از میان هنرهای از میان هنرهای مختلف، جای خالی موسیقی، دل
آزار است. روح های زمخت، نشان می دهد که از ظرافت های هنر و زیبایی موسیقی، بی بهره اند و در سرزمین رازآلود هنر گام نزده اند. دو برداشت ناصواب راه را بر موسیقی بسته است.اولا هنر را به نحو عام و موسیقی را به نحو خاص، امری بیهوده و لغو می دانند. ثانیا، موسیقی و برخی شقوق هنر را در تعارض با دین و مبانی دین می یابند. وقتی موسیقی، حرام و یا دست کم بیهوده باشد، لاجرم از روند آموزش حذف می گردد.


6- تربیت، نه برای اکنون
نظام آموزش و پرورش، شاگردانش را برای زندگی در جهان کنونی پرورش نمی دهد. زندگی اکنونی و این جایی. برای زیستن در جهان مدرن، شرایطی لازم است. شاگردانش را برای بنا نهادن ساختار دموکراتیک پرورش نمی دهد. ساختار غیر دموکراتیک آموزش و پررورش در ایران، ماحصلی جز شخصیت های غیر دموکراتیک نیست. رابطه ی دانش آموز با معلم غیر دموکراتیک است. اجازه ی اظهار نظر و دگر اندیشی وجود ندارد. گفت و گو به منزله ی فضیلتی انسانی و اخلاقی ، چندان مجال بروز و ظهور نمی یابد. گویی آن چه در پروسه ی آموزش و پروش به کودکان و نوجوانان یاد می دهند، حقیقت ناب و کامل است. احساس مالکیت مطلق حقیقت، روحیه ی حقیقت جویی را می ستاند و به جای آن جزمیت و دگم اندیشی را می نهد.
جهان شناسی آموزش و پرورش، سبب وارونه جلوه دادن جهان واقعیت هایی می شود که دانش اموزان با آن مواجه می گردند. جهانی که آموزش و پرورش سعی می کند به دانش آموزان القا کند جهانی است مملو از پلیدی و فساد. دشمنانی فاقد هرگونه عقلانیت و اخلاق. جهانی هرج و مرج زده و سراسر کفر و الحاد. چنین جهان شناسی در نهایت منطقی خود به تضاد و تقابل با این جهان می انجامد.
آموزش و پرورش، در شناخت واقعیت های امروزی جهان اختلال ایجاد می کند و سبب گمراهی معرفتی دانش آموزان می شود. آن هنگام که دانش آموز بتواند از سلطه ی چنین آموزشی رهایی یابد و متوجه شناخت وارونه ی خویش شود، با بحران شناختی مواجه می گردد. تضاد میان آموخته ها و واقعیت ها، مبنای شکافی تردیدزا میان فرد و نظام سیاسی می گردد. زیرا احساس می کند تا کنون فریب خورده است. این چنین می شود که اعتمادش را از دست می دهد.


7- جای خالی شادکامی
بنا بر دلایلی (که بیانش در این مجال و مقال نمی گنجد)، تلخ زیستن و تلخ کامی بر آموزش و پرورش ایران سایه گسترده است و لذت زیستن را از شاگردان مضایقه می کند. شادابی و شادخواری، به نحو ضمنی و نانوشته جایی در مدارس ندارد. مناسک و شعایر تاریخی سوگ، و برخی برنامه های حزین، به آسانی و در طول سال، در تمامی مقاطع و به انحا مختلف به اجرا در می آید، اما چندان خبری از جشن های شادی بخش در میان نیست.
می توان به راحتی مراسمی از غم را اجرا کرد، اما شادابی واقعی و نه تصنعی به محاق رفته است. تا جایی که برخی از افراد در هنگام شادی احساس گناه می کنند.(4) چنین است که دین شناسی کودکان و نوجوانان نسبتی وثیق با غم اندیشی و غمناکی پیدا می کند. این گونه است که لذت زیستن و زندگی با کیفیت از دست می رود.


8- ناکارآمدی
ناکارآمدی آموزش و پرروش، سبب شده است که اهداف آموزشی که برای وصول به آن برنامه ریزی می شود، نافرجام باقی بماند. از این رو است که حدود شش سال (در مقطع راهنمایی و دبیرستان)، زبان انگلیسی تدریس می شود، اما فارغ التحصیلان این نظام آموزشی حتی از بیان جمله ی ساده انگلیسی عاجز اند. از این رو افراد برای فراگیری زبان انگلیسی ناچار خواهند بود که به آموزشگاههای خصوصی مراجعه نمایند و هزینه های سنگینی را متحمل شوند. همین گونه است ریاضیات، فیزیک، شیمی و دیگر دروس. ناکارآمدی آموزش و پرورش سبب شده است که جریان غیر رسمی آموزش در آموزشگاه ها و تجارت خانه هایی دیگر رشد کند. در این آموزشگاه ها نیز بر دانش افراد افزوده نمی شود بلکه مهارت تست زنی و عبور از گذرگاه هایی مانند کنکور را پیش پا می نهند و از این طریق کسانی به تجارت خود می پردازند.
---------------------------------------------------------------------------
1- آموزش ستمدیدگان – پائولو فریره – ترجمه احمد بیرشک و سیف الله داد - 58
2 - پیشین
3- آموزش تفکر انتقادی – چت مایرز – ترجمه ی خدایار ابیلی